1- آهنگ "مداد رنگی" ابی رو دوست داشت..يادمه يه بار که همه جمع بوديم قرار
شد هر کسی يه اهنگی بخونه! اون شروع کرد به خوندن مداد رنگی ابی که
وصف خودش بود..با اون صدای "ناز" ش می خوند :
قرمزی لبای تو ، تو هيچ مداده رنگی نيست...خودت تو آينه ها ببين ، رنگ که به اين قشنگی نيست!
و اون زمان من : روزا با اون زندگی رو پر از قشنگی می ديديم..شبا به ياد اون
همش خوابای رنگی می ديدم..
حيف که زود تموم شد و " از اون روزای خوب
آشنايی..چيزی نموند با من به جز درد جدايی" دانلود اين آهنگ : کم حجم - پر ججم
2-فيلم پارک وی رو ديدم..فيلم بيخودی بود! فقط يه صحنه قشنگ داشت جايی که
دختره ميخواد ازدواج کنه و اون پسری که عاشقشه ولی دختره عاشقش نيست!
مياد محضر و به عنوان شاهد دفتر رو امضاء ميکنه! و به دختره ميگه: ببين من سالهاس
عاشق تو هستم ولی حالا می فهمم تو هيچ وقت منو دوست نداشتی! ميام تا شاهد
ازدواجت باشم شايد اينجوری بتونم واقعيت رو قبول کنم و فراموشت کنم! دختره
بی احساس هم ميگه: خيلی زود فراموش ميکنی! مرد ميخواد همچين کاری بکنه!
من که نميتونم تو ميتونی؟ شايد اينجوری بشه واقعيت رو قبول کرد ولی اصلاً راه
خوبی برای فراموش کردنش نيست!

3- ساعت دوازده شب بود که ييهو ياد سفر دو نفره مون با sh افتادم! موقعی
که هنوز ديبرستانی بودم و عيد هر سال می رفتيم يزد.. اون سال چند روز مونده
به عيد فکر کنم يک هفته بود که ش گفت ميخواد بره يزد ولی تنهاس! منم از
خدا خواسته گفتم من ميام همسفرت ميشم!
خلاصه هيچ وقت يادم نميره
که شب چهارشنبه سوری بود! رفتم خونه خواهرش دنبالش..اونا هم اونو سپردنش
دست من و مثل اينا که ميرن ماه عسل!
بدرقه مون کردن..شب چهارشنبه سوری
که ماشين گير نمی اومد! از شانس ما يه سرهنگ! ما رو سوار کرد رسوند ترمينال
منم اون شب ريشمو سه تيغه زده بودم! اين سرهنگه بد نگام ميکرد!
گفتم الانه
که بپرسه با خانم چه نسبتی داری؟ منم ميگم نامزديم!
ولی نپرسيد! خلاصه
رفتيم و سوار شديم اتوبوسمون هم بنز بود..هنوز تصوير اون نور صورتی که شبا
تو ماشين روشن ميکنن تو ذهنمه..هنوز يادمه که عکس های فارغ التحصيلی خودش
رو بهم نشون داد...و هنوز يادمه که زودتر از من خوابيد و من ميتونستم هر چی
دلم ميخواد راحت نگاهش کنم ولی هم خجالت ميکشيدم و هم می ترسيدم که
" جای نگاهم روی صورتش بمونه" و هنوز يادمه که ميگفتم خدايا الان جزو بهترين
لحظات زندگيمه..از من نگيرش...ولی انگار خدا سرش شلوغ بود نشنيد!
و الان
چقدر مناسب اين حاله شعر اندی که ميگه: رفتی ، نرفته يادت...قشنگه خاطراتت..
اينم يه خاطره ديگه از طرف مرد خاطره های طلايی..
4- ميدونم "فرقی نداره" واست عاشق موندن من....
ميدونم واست يکی شد "بودن و نبودن من"
اما من ..."چاره اي جز اين ندارم"...آخه خون شدی تو رگ هام
تو نباش من می ميرم..بی تو من بدجوری تنهام
(بيت اول رو قبلاً تو اين وبلاگ ديديد و باز هم خواهيد ديد!)
5-دوران دانشجويی که بيمارستان می رفتيم يادمه رو ديوار يکيشون جمله اي از امام
زده بودن که : بايد کاری کنيم وقتی کسی مريض ميشه خانواده ش به جز رنج مراقبت
از اون رنج ديگه اي نداشته باشن (رنج مالی!) ولی حالا خدا نکنه يکی بيمارستان
بستری شده! هر چی پول داره بايد بده!
6-ميشه آدم ها رو به سه دسته تقسيم کرد! اول کسانی که از اندی خوششون مياد!
اينا يا دلشکسته هستن يا عاشق رقص و شادی! دوم کسانی که اندی هم براشون
يه خواننده هست مثل بقيه! يا فقط از چند تا اهنگش خودشون مياد! اينا آدم های
بی احساسی هستن!
دسته سوم کسانی هستن که از اندی خوششون نمياد و
شايد بدشون هم بياد! اينا معمولاً آدم هايی هستن که دوست دارن موسيقی
سنتی نيوش کنن! و فقط يه جا بشينن برن تو حس! و رقص و شادی و دلشکستگی
هم تو زندگيشون جايی نداره! حالا شما از کدوم دسته ايد؟
7-هميشه خدا رو به خاطر آفرينش دريا شکر ميکنم!
تنها چيزيه که هنوز از ديدنش
لذت ميبرم و سير نميشم! کنار دريا که عاشق شدم هيچ..غروب هاش هم بی نظيره..
مدتيه اين عکس شده بک گراند من و ازش نميتونم دل بکنم! ببينيد...
پانوشت: نسخه جديد پرشين بلاگ اومده و به اجبار قالب ما هم کمی تغيير کرده!
دارم سعی ميکنم از امکانات جديد استفاده کنم..مثلاً دارم همه مطالب رو
دسته بندی ميکنم تا کسانی که بخوان آرشيو رو بخوننن راحت تر باشن! ضمن اينکه
ميتونيد فهرست همه 310 مطلب نوشته شده تا الان رو تو قسمت آرشيو ببينيد
و دونه دونه بخونيد! اينم يه راه ديگه برای آرشيو دوستان!
عکس روز! ريشه اين درخت مثل ريشه عشق تو دلمه..
دلتنگی های کورش برای sh
ميدونم بلاخره "يه روزی " ميام به ديدار..پيشواز تو "فرودگاه"
سخن روز! يا درست حرف بزن يا عاقلانه سكون كن ژرژ هربرت
اگه خوندي و خوشت اومد ولي کامنت ندادي خيلي کم لطفي کردي..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمي است! ولی کو گوش شنوا؟؟
اين سريال هم مثل بقيه موضوعش ازدواج و ايناس!
خونه اونا هم تو يزد قبل اينکه بيان تهران
خلاصه اينکه ما هم بخوايم عشق رو2- اين عکس هم حکايت خيلی از ماهاس..نوشته روی ديوار که ميگه:
من فقط در اينترنت محبوب هستم! يا به عبارتی هيشکی منو دوست نداره!
واقعاً چرا بعضی از ما ها تو ايترنت محبوب هستيم ولی تو دنيای واقعی نه؟
(متاسفانه منبع عکس رو فراموش کردم!)
http://vafadar-pic.persiangig.com/weblog_pic2/Popular.jpg
3-من تيزر ها و تبليغ های آلبوم های اندی رو خيلی دوست دارم! چرا؟ چون هر وقت
می بينمشون ياد انتظار و شوری ميافتم که برای شنيدن آهنگ های اون آلبوم داشتم
و اون لحظه ها برام زنده ميشه!
خيلی خوبه آدم بتونه قبل از يه حادثه بزرگ چيزی رو
پيدا کنه که بعد ها با ديدنش بلافاصله ياد اون حادثه و اون لحظات بيفته..
4- به نظر من نور تأثير زيادی تو حس شما موقع شنيدن موسيقی داره!
يک اتاق نيمه تاريک به نظر من بهترين جا برای گوش دادن موسيقی آروم هستش!
مثلاً اتاق من رو ببينيد! زمينه سياه و پرده نيمه روشن رو نگاه کنيد اضافه کنيد
به اينها يک صندلی که تاب ميخوره و اندی با بهترين کيفيت!
اينها ميتونه ساعتی منو
از اين دنيا ببره..فقط حيف که اين شرايط نوری! معمولاً بين ساعت 3-5 عصر هست فقط!
اگه تا حالا امتحان نکردين حتماً امتحان کنيد! اتاق کاملاً تاريک هم حس خودشو داره!
http://vafadar-pic.persiangig.com/image2/Room.jpg
5-از اونجاييکه اينجا جوانان و نوجوانان زيادی ميان گفتيم خاطره اي عبرت ناک!
از خودمون ول کنيم شايد مورد استفاده قرار گيره
(روانشناسان به اين بيماری
خود پير بينی ميگن! اينجور افراد معمولاً دلشون پير شده نه جسمشون!)
آقا جوون بوديم و جاهل!
(البته تيپ جاهلی نداشتيم) پسرهای فاميل همه ناباب!
هی ما رو وسوسه کردن که بريم مش+روب بزنيم! ما هم اغفال شديم و گفتيم
يه بار که ضرر نداره ببينيم چی هست!
خلاصه يک مش+روب دست ساز! نميدونم از
کجا پيدا کردن و رفتيم به قول هايده به ميخونه!بر و بچ دو تا استکان که زدن
از خود بيخود شدن! ولی من خوردم اولاً ديدم تلخه به درد نميخوره!
بعد هم
ديدم اين رو اعصاب من اثر نداره! ( از بس قويه!) يعنی عقلم سر جاشه! فقط
راحت ميتونم بخندم!
خلاصه اينا ديدن رو من اثر نداره ديگه بهم ندادن! گفتن تو
مش+روب رو حيف و ميل ميکنی!
بگذريم..آخرش هم يه آدم فروش! ما رو لو
داد و مش+روب توسط بزرگا مصادره شد! نتيجه اخلاقی؟ ما يه بار خلاف کرديم ولی
اينا ديگه هی به ما مشکوک بودن!
ما هم خلاف رو بوسيديم گذاشتيم کنار!
و شما هم اگه فکر ميکنيد اعصاب قوی داريد پولتون رو حروم اين چيزا نکنيد!
اگه هم نداريد باز هم نکنيد! چون بدنام می شيد! اونا که نميدونن شما از غصه
پناه می بريد به اين چيزا تا ساعتی از دنيا راحت بشيد!
از طرف مرد خاطره های طلايی - خاطره درخواستی هم قبول نمی کنيم اصرار نکنيد! 
6-وقتی جنگ ميشه يه مشت آدم از همه جا بی خبر که همديگه رو نميشناسن
ميافتن به جون هم و هم رو ميکشن به خاطر دو نفر رييس که همديگه رو ميشناسن !
کاش به جای اين همه خون ريزی اون دو تا که با هم جنگ دارن ميرفتن تو رينگ بوکس!
اينقدر هم رو ميزدن تا يکيشون بميره خلاص! ديگه اينهمه آدم رو به کشتن نميدادن!
7- شايد خيلی از شما بخوايد بدونيد چقدر ثکصی هستيد! اين سايت با
بررسی علايم کف دست شما درجه ثکصی بودنتون رو به شما ميگه!![]()
ادرسش رو ميذرام اين زير اون کلمه رو که خودتون ميدونيد اصلاح کنيد
و تو آدرس بار وارد کنيد... من که جزو داغ ها شدم و عدد هفت! حال ميکنی؟
هفت هميشه با منه!شما چطور؟
http://www.12gage.com/3skgage.html
عکس روز! شيطنت از چشم سياش می ريزه شماره 2!
http://vafadar-pic.persiangig.com/image2/shaytanat-angelina.jpg
دلتنگی های کورش برای sh
تو که رفتی...ولی عشق که می مونه
سخن روز! به زبانت اجازه نده قبل از انديشه ات به راه افتد شيلون
اگه خوندي و خوشت اومد ولي کامنت ندادي خيلي کم لطفي کردي..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمي است! ولی کو گوش شنوا؟؟
حالم خيلی بد شده بود! شبی خدا تومن
يا دکتر تاکيد کرده بود2- خواب ديدم که اومده به اتاقم..من خودمو به خواب زده بودم..اومد لباسم رو کنار زد
تا مطمئن شه هنوز گردنبند sh رو به گردنم دارم..بعد خوب نگاهم کردم و بلندم کرد!
شروع کرد به رقص! از اين رقص های نسبتا تند دو نفره آمريکايی!(تانگو؟) نميدونم اينو کی و کجا
ياد گرفته بود!
گرمای بدنش رو تو خواب حس کردم! گرما که چه عرض کنم سرما! حس کردم
تن سردی داره که فقط گردش خون داره گرمش ميکنه!
بعد با لحن نصيحت گونه اي که
قبلاً هم چند باری اينطوری باهام صحبت کرده بود گفت: ما به هم نمی رسيم و تو بايد
عاشق بشی! بعد هم خيلی با کلاس گذاشت و رفت!
توضيح غير ضروری! الان باز توهم فانتزی ورتون نداره که اين عکس منه ها!

3-آخرای دبيرستان بودم که عاشقش شدم و اون موقع رفتم يه گردنبند با پلاک sh خريدم
انداختم گردنم که يعنی من ديگه مال تو ام!
وقتی مدير مدرسه مون اينو ديد از اونجا
که من شاگرد اول بودم! و اميد داشت بعد از دو سه سال که مدرسه ما پزشکی سراسری
قبولی نداده بود من قبول بشم! اومد اينو از گردنم کند! گفت بعدا وقت واسه اين کارا زياده!
و اين گردن بنده يعنی بند بندگی که به گردنت انداختی!
ميخواستم بگم که آره اين بند غلامی
هست و تا اخر عمر هم نوکرشم ولی فکر کردم اينکه عشق و عاشقی حاليش نميشه!
گفتم نخير آقای مدير! اين گردن آويز هست! و اينم مدال افتخاره (عاشقی) ولی به گوشش
نرفت که نرفت! خلاصه هی اون گردنبند منو ميکند پاره ميکرد و من ميرفتم يکی ديگه ميگرفتم!
4-اين انعام دادن هم واسه ما شده دردسر ها!
هر جا ميريم انعام ميخوان! دارم از بيمارستان
ترخيص ميشم به نگهبان ميگم آقا آژانس بگو بياد..گوشی رو ورميداره ميگه اول شيرينی
سلامتی رو بده! (عين برره که ميگفت پول زور بده!
) هر چند اين انعام ها زياد نيست
ولی خوب رو هم که حساب کنی زياد ميشن! به خصوص که ديگه آدم روش نميشه با
اين تورم اسکناس ريز هم بده! تراول هم که کم اوردن وای به حال اسکناس!
5-توی فيلم پيرمرد روستايی ميگفت که زن خوب (خوشگل) مثل اسب خوب ميمونه!
همه چشما دنبالشه! نتيجه: زن خوشگل نگيريد که چشما دنبالشه!
6- گفتگوی خيالی ! بين کامران و هومن و سپيده!
کامی و هومن : من اگه نباشم کی تو رو می پرسته واسه هميشه؟ کی واست می ميره؟
کی تو رو ميذاره روی دو تا چشماش..کی نميشه خسته؟ کی اگه نباشی ميگيره نفس هاش؟
سپيده: تو هم نباشی بد يا خوب ميگذره!
اين دل ما رو باز يکی ميبره!
بعد يه مدت حالا سخت يا آسون! فکر و خيالت از سرم ميپره!
غرض از نوشتن اين گفتگوی خيالی اين بود که بگم گفتن همچين شعری
از مريم حيدر زاده بعيد بود! هر چند شعر قشنگه و داره فداکاری های عاشق رو ميگه
ولی داره منت ميذاره سر معشوق! که اگه من نباشم هيشکی ديگه نيست!
در حاليکه چنين شعر هايی وقتی قشنگ ميشن که بپرسن من اگه نباشم کدوم
نامردی! اين کارا رو ميکنه و من دلم ميسوزه واسه اين و آيا مثل من دوستت داره و اينا..
شايد اين مفهوم به ذهن نمی اومد اگه اينقدر روی "من اگه نباشم" تاکيد نميشد تو شعر
7-توی اتوبوس ماجرايی که قبلاً تو وبلاگ بهتون تذکر داده بودم اتفاق افتاد!
طرف گف آقا جا نيست هی ميگی برو تو! چرا نمی فهمی؟ طرف هم گفت نفهم خودتی!
داشت دعوا ميشد که جلوشون رو گرفتيم! در حاليکه اگه ميگفت چرا متوجه نيستی
آقا؟ يا چرا درک نميکنی؟ دعوا نميشد! روی گفتن " نميفهمی" خيلی دقت کنيد!
پس نوشت: آپديت پر ملاتی بود خودمان حال کرديم!
عکس روز!خوراک بعضی ها ! (فرستنده : ژاله)
دلتنگی های کورش برای sh
پس از تو عطر گل ها هم فريب است..
سخن روز! نااميدي نخستين گام به سوي گور است بناپارت
اگه خوندي و خوشت اومد ولي کامنت ندادي خيلي کم لطفي کردي..
کامنت شما نشانه حضور شما و باعث دلگرمي است! ولی کو گوش شنوا؟؟